غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

328

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حكومت استقلال يافت و پرتو شعلهء مهابت و سياست او بر وجنات احوال ساكنان ولايات تافت و در سنه تسعين و خمس‌مائه مؤيد الدين محمد بن قصاب را كه منصب وزارت داشت لشكرى داده بجانب خوزستان روان كرد و ابن قصاب شرايط اهتمام و اجتهاد رعايت نموده آن مملكت را بحوزهء ديوان خليفه درآورد و در سنهء ثلث و ستمائه سنجر كه مملوك ناصر و مالك خوزستان بود بعضى از ولايات سيستان را نيز تسخير فرمود و در سنهء اربع و ستمائه ناصر حكم كرد كه در بيع و شراء اجناس و مواشى از هيچكس تمغا نستانند و آن قاعدهء مذمومه را منسوخ دانند و در سنهء اربع عشر و ستمائه سلطان محمد خوارزم شاه كه از ناصر خليفه رنجيده بود با سيصد هزار سوار خنجرگذار بصوب دار السلام بغداد توجه فرمود بعزيمت آنكه مبانى دولت آل عباس را پست گرداند و سيد علاء الملك ترمذى را كه از اجله سادات بود بر مسند خلافت نشاند و چون اين خبر در دار السلام بغداد شايع گرديد ناصر خليفه شيخ شهاب الدين سهروردى را جهة مصالحه روان گردانيد و شيخ شهاب الدين در حدود همدان باردوى سلطان محمد رسيده كثرتى ديد كه در حوصلهء قوت متخيلهء او نمىگنجيد و شيخ بعد از سعى و تردد بسيار رخصت حاصل كرد كه با خوارزم شاه ملاقات نمايد و باداء رسالت خليفهء بغداد زبان بگشايد و چون بخرگاه خوارزم شاه بملاقات آمد سلطان محمد را ديد جامهاى بىتكلف پوشيده و بر توشكى نشسته شيخ بسنت عمل نموده سلام كرد اما سلطان از غايت تكبر لب بجواب نگشود بلكه اجازت جلوس نيز نفرمود و شيخ همچنان بر پاى ايستاده بلغت عربى خطبه بخواند و سخن را بذكر اولاد عباس رسانيده فضائل آن جماعت را تعداد كرد و ناصر را تخصيص نموده بعضى از صفات پسنديده او بر زبان آورد و حديثى روايت فرمود كه مبنى بود بر ترك ايذاء آل عباس و ترجمان مضمون اين سخنان را بعرض سلطان رسانيده خوارزم شاه جواب داد كه آنچه اين از اوصاف ناصر بيان مىكند غيرواقع است و چون من ببغداد رسم بزرگى را كه موصوف بدين صفات باشد بر سرير خلافت خواهم نشاند و آنچه اين ميگويد كه رسول صلى اللّه عليه و سلم از ايذاء ايشان نهى فرموده كسى آن قوم را رنجانيده كه هم از ايشان بوده و اكثر ذريت عباس در زندان متولد گشته‌اند و حال آنكه در آن زمان جمعى كثير از عباسيان بفرمان ناصر در زندان بودند شيخ چون اين جواب استماع نمود از خرگاه بيرون آمده ببغداد شتافت و كيفيت گفت‌وشنود را بعرض ناصر رسانيد ناصر متوهم و خائف گشته به ترتيب اسباب قلعه‌دارى مشغول شده سلطان محمد بقصبه حلوان رسيد در اوايل فصل خريف حريف سرما و لشكر برد دست‌بردى نمود كه دست و پاى بسيارى از سپاهيان از كار و رفتار بازماند و برف فراوان باريده اكثر چهارپايان تلف شدند بنابرآن سلطان عنان عزيمت بصوب خوارزم معطوف ساخت تا سال ديگر يراق لشكر كرده از ناصر خليفه انتقام كشد اما بواسطهء مخالفت چنگيز خان و هجوم مغولان مجال نيافت چنانچه شمهء ازين معنى در محل خود سمت تحرير خواهد پذيرفت انشاء اللّه